:: خانه حجاب صدف [LARGE]تاریخ و تحول حجاب: یادداشتی از دکتر احمد پاکتچی - بخش اول [/LARGE] ::
Best View in Explorer 9+, Firefox 4+, Chrome 10+ or Opera 11+;
Download the new version and install:
فراخوانی ...
سه‌شنبه 24 مهر 1397 | 1440/2/5 | Wednesday 17 October 2018
امروز سه‌شنبه 24 مهر 1397
1440/2/5 | 2018/10/17
یادداشت
  • باید حس مردم نسبت به حجاب تصحیح شود
    به مقوله حجاب می شود از منظرهای مختلف روانشناختی، جامعه شناختی، دینی و حتی جهانی نگریست و کارکرد جهانی حجاب و اینکه چرا امروز، حجاب زن مسلمان، غربی ها را به هراس افکنده است مهم است.  برای این منظور باید به ماهیت وهمی و خیالی فرهنگ و تمدن غربی اشاره کرد، غرب علاوه بر آنکه بر شأن خیالی انسان سوار شده …
  • بیشتر...
تبلیغات
  • [LARGE]تاریخ و تحول حجاب: یادداشتی از دکتر احمد پاکتچی - بخش اول [/LARGE]
    یکشنبه 12 آبان 1392 ساعت 21:56
    [LARGE]تاریخ و تحول حجاب: یادداشتی از دکتر احمد پاکتچی - بخش اول	  		  [/LARGE]
  • شفقنا زندگی- دکتر احمد پاکتچی: حجاب، مفهومی برآمده از قرآن کریم و فقه اسلامی و ساخت یافته در فرهنگ ملل اسلامی که ناظر به پوشش شرعی در مقابل نامحرم، به ویژه برای زنان است. از آنجا که حجاب مفهومی است که در قالب ارتباط اجتماعی تحقق می یابد، ناظر به یک
    شفقنا زندگی- دکتر احمد پاکتچی: حجاب، مفهومی برآمده از قرآن کریم و فقه اسلامی و ساخت یافته در فرهنگ ملل اسلامی که ناظر به پوشش شرعی در مقابل نامحرم، به ویژه برای زنان است. از آنجا که حجاب مفهومی است که در قالب ارتباط اجتماعی تحقق می یابد، ناظر به یک ارتباط متقابل است؛ ارتباط متقابلی که گاه مسئلة حجاب را به احکام نظر پیوند زده و گاه آن را با میثاقهای اجتماعی و شرط موقعیتی فرد پیوسته است.

    حجاب به اشکال گوناگون در فرهنگهای مختلف دیده می شود و به همین سبب یکی از مسائل مطرح در حوزة انسان شناسی است؛ اما بدیهی است که مانند هر پدیدة فرهنگی دیگر، ارزش معنایی آن در فرهنگهای مختلف با تنوع روبه روست. در حوزة ادیان نیز توجه به موضوع حجاب دیده می شود، چنان که گونه هایی از حجاب در دیگر ادیان ابراهیمی، یعنی یهودیت و مسیحیت دیده می شود. ایرانیان باستان نیز نسبت به حجاب حساس بودند و در آداب دین زردشتی مضامینی در این باره بازتاب یافته است.

    در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که بر تشریع تدریجی حجاب در عصر نبوی دلالت دارد و بازتاب این تشریع را به طور گسترده تری می توان در احادیث منقول از پیامبر(ص) و ائمه(ع) و همچنین در سیرة پیامبر(ص) و معصومین بازجست. همان گونه که انتظار می رود، آداب مربوط به حجاب در کتاب و سنت، در حوزة فقه اسلامی به بحث نهاده شده و زمینه ساز شکل گیری طیفی از احکام شرعی در این باره بوده است؛ چنان که با وجود اختلافاتی در جزئیات، این مبحث را می توان در فقه مذاهب گوناگون اسلامی جست وجو کرد.

    حجاب ماهیتاً امری فرهنگی است و به ارتباطات اجتماعی باز می گردد و از آنجا که فقه مذاهب مختلف هرگز از عرف اجتماعی منقطع نبوده است، بخش مهمی از مباحث حجاب در قالب تعامل فقه و فرهنگ و همچنین تعامل اخلاق و فرهنگ در جوامع اسلامی قابل فهم است.

    تعاملهای یادشده که در سده های متمادی جایگاه حجاب در جوامع اسلامی را تعریف کرده اند، پس از ورود جریان نوگرایی به جهان اسلام با تنشهایی روبه رو شده اند که مسئلة حجاب را به چالشی دوسویه برای جوامع اسلامی مبدل ساخته است. رابطة حجاب با مفهوم زن در جوامع مدرن، مسئلة حقوق زن و جایگاه اجتماعی زنان و اخیراً مسئلة جهانی شدن از مواردی است که مسئلة حجاب را به عنوان یکی از مسائل مهم در عرصة دین و جامعه مطرح ساخته است.

    الف ـ پیشینة حجاب

    الف ـ1. حجاب از منظر انسان شناسی: در یک تحلیل دلالت شناختی دربارة معنای پوشش با توجه به مصادیق انسان شناختی آن، باید دانست که پوشش سه گونه کارکرد دلالتی دارد؛ گاه مقصود از پوشاندن موضوع، ناممکن کردن رؤیت آن است، بدون آنکه ابزار پوشاننده موضوعیت داشته باشد، و گاه مقصود از پوشاندن موضوع، ارزش دلالتی ابزاری است که برای پوشش به کار می رود و عدم رؤیت چیزی موضوعیت ندارد. گاه نیز دلالت در قالب تعاملی میان ابزار پوشاننده و موضوع پوشیده تحقق می یابد و یک دلالت چرخه ای است.

    در تحلیلی ژرف تر نسبت به موضوع پوشش از منظر انسان شناسی، باید در نظر داشت که در میان جوامع مختلف باستانی و جدید، مصادیق گسترده ای از پوشش یافت می شود که کارکرد فرهنگی آن با آنچه در اسلام حجاب خوانده می شود، متفاوت است و به عکس، اگر کارکرد فرهنگی اصل قرار گیرد، بازتاب عملی آن می تواند متنوع باشد و الزاماً مشابه آنچه در جوامع اسلامی به عنوان حجاب شناخته می شود، نباشد. گفتنی است که مقایسة دقیق حجاب اسلامی با نشانه هایی با کارکرد مشابه در دیگر فرهنگ ها مستلزم نگاهی ترکیبی و چندجانبه به موضوع است، اما در اینجا تنها می توان به برخی از شاخصه های مهم برای مقایسه بسنده کرد.

    برای پی جویی مسئله در فضای انسان شناسی، آنچه به عملی شدن کار کمک می کند، نخست آن است که موضوع حجاب به جنبة پوششی آن محدود گردد و دیگر به این ویژگی توجه شود که بحث بر مدار تفاوت در نوع پوشش قرار دارد. اینکه در جوامع انسانی، تفاوتی در پوشش میان دو یا چند گروه از مردم وجود داشته باشد، می تواند با مبناهای مختلفی مانند تفاوت در جنسیت، تفاوت در طبقات اجتماعی و جز آن متحقق باشد. این تفاوتها می تواند آنگاه معنادارتر شود که مبنای تفاوت در نظرگرفته شود که ممکن است میزان پوشانندگی برای بدن، جنبه های مد و زیبایی شناسی یا جنبه های دلالتی باشد.

    گامی فراتر مربوط به آنجاست که توجه کنیم تفاوت در پوشش، گاه از مقولة تباین در گونة پوشش است و گاه از مقولة بودن یا نبودن جزئی از پوشش است. مورد اخیر بدان معناست که تفاوت میان پوشش دو گروه در قالب وجود یا فقدان بخشی از پوشش است و اگر مبنای تفاوت میزان پوشانندگی بدن باشد، بدان معناست که بر گروه دوم لازم است بخشهای بیشتری از بدن را در مقایسه با گروه اول بپوشانند. در طیف وسیعی از جوامع چنین تفاوتی میان زن و مرد دیده می شود، اما نباید تصور کرد که هر تفاوتی در پوشش الزاماً به جنسیت باز می گردد.

    یکی از مهم ترین شاخصه های آنچه در فرهنگ اسلامی به عنوان حجاب شناخته می شود نیز تفاوتی از همین سنخ است؛ به بیان ساده تر آنچه یک گروه از مردم ـ مثلاً زنان ـ باید در پوشش خود رعایت کنند، دربارة گروه دیگر مصداق ندارد.

    از خلال تاریخ بر می آید که برای بیشتر زنان در خاور نزدیک باستان، بین النهرین و دنیای یونانی ـ رومی رسم بر آن بود که سر خود را وقتی از خانه بیرون می روند، بپوشانند. در یونان باستان نیز زنانی از طبقات بالا بایست مو و صورت خود را می پوشاندند و بازتاب این رسم در بسیاری از مجسمه های یونانی و به طور کلی هلنی دیده می شود. همچنین باید به متنی حقوقی از آشور باستان مربوط به سدة 13 م اشاره کرد که در آن، کاربرد حجاب به زنان شریف محدود شده بود و زنان بدکاره از استفادة آن منع شده بودند.

    یکی دیگر از مواردی که حجاب برای تمایزی میان زنان به کار گرفته می شود، آن بود که زنان شوهردار لازم بود بخشهای بیشتری از بدن خود را در مقایسه با زنان مجرد بپوشانند؛ رسمی که نمونة آن نزد یهود دیده می شد.

    با آنکه موضوع پوشش می تواند دربارة حواس دیگر جز بینایی، مانند شنوایی و لامسه نیز مصداق داشته باشد، ولی بیشترین نمود آن در حیطة حس بینایی است. از همین روست که در مطالعات انسان شناسی عموماً پوشش در یک رابطة تقابلی با نگاه (نگاه خیره) تعریف شده است. سخن از آن است که نگاه به عنوان یک فرایند ارتباط متقابل عمل می کند. وقتی شخصی به شخص دیگر نگاه خیره می افکند، در حقیقت نگاه او را می جوید و دوخته شدن دو نگاه به یکدیگر، زمینة ارتباط متقابل را فراهم می آورد. در چنین روندی، پوشش می تواند به عنوان عاملی برای کنترل این ارتباط و مهار زدن به آن استفاده شود.

    نکتة دیگر در خصوص نگاه آن است که نگاه کردن به یک موضوع می تواند در قالب یک رابطة طالب و مطلوبی تحلیل گردد. زمانی که کسی به موضوعی نگاه می کند، در یک رویکرد تحلیلی، در واقع به نوعی آن را طلب می کند و عملاً با نگاه، مطلوبیت آن موضوع را برای خود رقم می زند.

    در نقدی که صاحب نظران مدرن نسبت به عصر گذشته دارند، سنت را به کالاانگاری زن متهم می کنند، و در نگاهی که برخی هواداران سنت اسلامی به جهان متجدد غرب دارند، غربیان را در استفادة ابزاری از زن، به کالاانگاری زن متهم می سازند. اما در هر حال وجه مشترکی که در میان است، رابطة قراردادی در نسبت میان نگاه کننده و طرف مقابل است که در قالب طالب و مطلوب، یا مرد و زن تعریف می شود؛ این یک ارزش گذاری فرهنگی است، فارغ از این واقعیت که هر دو جنس به یک اندازه می تواند جنس دیگر را بجوید و بنگرد.

    الف ـ 2. حجاب در دیانت یهود: در بخشهای قدیم تر کتب عهد عتیق به وضوح دربارة پوشش زنان عبرانی کمتر سخن گفته می شود؛ اما در مجموع برمی آید که اختلاط زنان با مردان در مشاغل، آیینهای دینی و جز آن معمول بود و زنان کاملاً به چهره شناخته می شدند (پیدایش، 12: 14، 24: 16، 29: 10؛ اول سموئیل، 1: 12). رسم دیگری نیز در میان یهود وجود داشت و آن این بود که عروس به هنگام رفتن به خانة شوهر، روبند به صورت خود می افکند؛ رسمی که بازتاب آن در داستان رفقه (ربکا) و اسحاق آمده است (پیدایش، 24: 65).

    براساس آنچه در داستان تامار و یهودا در سفر پیدایش (38: 14ـ15) دیده می شود، پوشاندن تمامی بدن با یک بالاپوش سراسری به گونه ای که حتی چهرة زن دیده نشود، قرینه ای بر ناپاک و بدکاره بودن زن بود، و ظاهراً اشاره به وجود چنین قاعده ای در میان یهود داشت.

    به هر روی چنین می نماید که در دورة دیانت یهود، پوشش سر و مو در میان زنان عبرانی به گونه ای تثبیت شده بود که نشانه ای از پاکدامنی و نجابت محسوب می شد. به روزگار اشعیای نبی، یکی از مصایبی که اشعیا قوم یهود را بدان مبتلا می بیند و بیم مجازات در آن باره دارد، بی رنگ شدن این نشانه های پاکدامنی است. اشعیا در عبارتی می گوید: «خداوند زنان مغرور اورشلیم را نیز محاکمه خواهد کرد. آنان با عشوه راه می روند و النگوهای خود را به صدا درمی آورند و با چشمان شهوت انگیز در میان جماعت پرسه می زنند. خداوند بر سر این زنان بلای گری خواهد فرستاد تا بی مو شوند. آنان را در نظر همه عریان و رسوا خواهد کرد» (اشعیا، 3: 16ـ17).

    در متون تلمودی و مدراشی، تأکید بر پوشش مو برای زن به اندازه ای است که گفته می شد زنان پارسا بر این امر مواظبت دارند که پوشش موی خود را حتی در خانه برندارند؛ مشخصاً در این باره به قمحیت (Qimhit) مادر هفت روحانی برجسته، مثال زده می شد. همچنین سر برهنه بودن زن مانعی از انجام اعمال مذهبی در حضور او بود و براساس تلمود، خواندن هر نوع دعای برکت در حضور یک زن سربرهنه ممنوع شمرده می شد.

    در مجموع باید گفت رسمی عمومی نزد طوایف مختلف یهود وجود داشت که زنان در ملأ عام و در حضور مردان بیگانه تنها با موی پوشیده ظاهر شوند و این امر به تدریج به سنتی معمول و مقبول برای همة زنان یهودی در قرون وسطی و حتی سده های متأخر تبدیل شد. از اواخر سدة 18 م بود که برخی از گروههای زنان یهود به عنوان پوشش سر از نوعی کلاه گیس به نام شیتل (shaytl) استفاده کردند که به عنوان یک بدعت از سوی برخی مقامات مذهبی، مانند موسی سوفر (Sofer)، با مخالفت روبه رو شد؛ اما به تدریج منجر به سست شدن رسم پوشش مو گشت، چنان که در عصر حاضر، تنها مراجع سخت گیر مذهبی بر پوشش مو توسط زنان در همة مواقع تأکید دارند و پوشاندن موی زنان در کنیسه، البته هنوز تا حدی دیده می شود.

    به آنچه گفته شد باید افزود که یک رسم مربوط به فضای تلمودی مستلزم آن بود که سر افراد اعم از زن و مرد به هنگام اعمال مذهبی پوشانده شود. این رسم که در برخی از مواضع تلمود و تکمله های آن مانند قدوشیم و سوفریم بدان اشاره شده بود، بعدها توسط ربانیان در قرون وسطی در فرانسه و اسپانیا و جز آن دنبال شد و پوشاندن سر در اثنای نماز و قرائت تورات به عنوان یک قاعده درآمد. ربانیان اشکنازی در شرق اروپا هم این پوشش سر به هنگام عبادت را نشانه ای بر خشیت خدا می شمردند.

    وجود این رسوم در برخی از واژگان عبری نو مانند (طَلیت) به معنای روسری نماز (تَخریخ) به معنای پوششی مانند مانتو که روی لباس زنان استفاده می شود، از این دست است.

    الف ـ 3. حجاب در دیانت مسیحی: در همة کتابهای عهد جدید، تنها موضعی که سخنی دربارة پوشش سر و مو گفته شده، در باب 11 از رسالة اول پولس رسول به قرنتیان است. وی در مضمونی بلند ـ که آیات 1- 16 را دربرمی گیرد ـ به تفاوت میان زن و مرد پرداخته است. مرد را به دعاخواندن سربرهنه و زن را به دعاخواندن سرپوشیده توصیه کرده است. در عبارتی صریح چنین آمده است: «زیرا اگر زن نمی پوشد، موی را نیز ببُرد و اگر زن را موی بریدن یا تراشیدن قبیح است، باید بپوشد» (آیة 6).

    او در مقام بیان حکمت این تفاوت می گوید: «زیرا که مرد نباید سر خود را بپوشد، چون که او صورت و جلال خداست، اما زن جلال مرد است؛ زیرا که مرد از زن نیست، بلکه زن از مرد است؛ و مرد به جهت زن آفریده نشد، بلکه زن برای مرد» (آیه های 7ـ9) و این کلام براساس آیة 3 نهاده شده است که می گوید: «سر هر مرد مسیح است و سر زن مرد و سر مسیح خدا». او در مقام نتیجه گیری می گوید: «از این رو زن می باید عزتی بر سر داشته باشد، به سبب فرشتگان» (آیة 10) و می افزاید: «و اگر زن موی دراز دارد، او را فخر است، زیرا که موی به سبب پرده بدو داده شد» (آیة 15).

    با آنکه مضمون این عبارت پولس، در اصل برای تبیین کیفیت عبادت بود، اما در مجموع حکمی کلی نیز دربارة لزوم پوشش موی زن صادر می کرد. برهمین اساس است که در فضای مسیحیت، در طی قرون متمادی تا قرون وسطی، این رسم در مراودات جوامع مسیحی رعایت می شد.

    در میان آبای کلیسا نیز توجه به موضوع پوشش زنان دیده می شود؛ در این میان به خصوص باید از ترتولیان (ح160 ـ 220م)، بنیادگذار مسیحیت لاتینی یاد کرد که در آثارش به موضوع پوشش زنان به عنوان مایة مباهات توجه داده و رساله ای مستقل با عنوان «دربارة پوشش دوشیزگان» نوشته است.

    مسئلة اصلی او در این رساله، ضرورت پوشاندن سر در هنگام نماز از سوی دوشیزگان است که محل اختلاف بوده، اما این ضرورت برای زنان شوهردار محل اتفاق نظر بوده است. البته باید توجه داشت که در فصول بعد، سخن ترتولیان به مسئلة پوشش زنان در خارج از خانه کشیده می شود و همچنان بر ضرورت این پوشش برای تمام زنان رشید تأکید دارد. او ضمن اشاره به حجاب در میان اقوام بربر و عرب و تلقی آن به عنوان فضیلتی برای این غیرمسیحیان، اشاره دارد که نباید مسیحیان از این فضیلت عاری باشند. خاستگاه حبشی واژة جلباب، تأییدی بر آن است که این نوع پوشش در حبشة پیش از اسلام ـ که دیانــت مسیحی بر آن غالب بوده ـ رواج داشته است.

    ادامه دارد..

    منبع: سایت مرکز دایره المعارف بزگ اسلامی


    گفتار و مقاله | سیاسی
    شماره مطلب: 1467
    دفعات دیده شده: 1094 | آخرین مشاهده: 2 روز پیش
تبلیغات
نظرسنجی
سبد خريد

در حال بارگزاری ...