:: خانه حجاب صدف نفرینی که عامل کشف حجاب را کشت! ::
Best View in Explorer 9+, Firefox 4+, Chrome 10+ or Opera 11+;
Download the new version and install:
فراخوانی ...
پنج‌شنبه 31 خرداد 1397 | 1439/10/7 | Thursday 21 June 2018
امروز پنج‌شنبه 31 خرداد 1397
1439/10/7 | 2018/06/21
یادداشت
  • باید حس مردم نسبت به حجاب تصحیح شود
    به مقوله حجاب می شود از منظرهای مختلف روانشناختی، جامعه شناختی، دینی و حتی جهانی نگریست و کارکرد جهانی حجاب و اینکه چرا امروز، حجاب زن مسلمان، غربی ها را به هراس افکنده است مهم است.  برای این منظور باید به ماهیت وهمی و خیالی فرهنگ و تمدن غربی اشاره کرد، غرب علاوه بر آنکه بر شأن خیالی انسان سوار شده …
  • بیشتر...
تبلیغات
  • نفرینی که عامل کشف حجاب را کشت!
    سه‌شنبه 25 شهریور 1393 ساعت 10:35
    نفرینی که عامل کشف حجاب را کشت!
  • به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم،راوی خاطراتی که درپی می آید، در عهد شباب توسط شهید سید مجتبی نواب صفوی با آیت الله طالقانی و مکتب تربیتی او آشنا شد و از آن آگاهی ها و درس های فراوان آموخت. حجت الاسلام ابراهیم وحید دامغانی اگر چه زندگی
    به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم،راوی خاطراتی که درپی می آید، در عهد شباب توسط شهید سید مجتبی نواب صفوی با آیت الله طالقانی و مکتب تربیتی او آشنا شد و از آن آگاهی ها و درس های فراوان آموخت. حجت الاسلام ابراهیم وحید دامغانی اگر چه زندگی پرفراز و نشیبی داشته، اما همچنان به دوران مؤانست خود با طالقانی مباهی است و با شوق خاصی از آن یاد می کند.

    *برای آشنایی مخاطبان این گفتگو، ابتدا کمی درباره خودتان بفرمایید و سپس به نحوه آشنایی تان با مبارزات سیاسی اشاره کنید؟
    بنده در سال 1314 به دنیا آمدم. در پنج سالگی قرآن را در مکتب یاد گرفتم و بعد هم به تدریج عربی و مباحث دینی را به تناسب سنم فرا گرفتم. اولین برخوردم با مسائل سیاسی به دوره بچگی برمی گردد که می دیدم هر جا مجلس روضه خوانی هست، چند نفر می روند روی پشت بام ها و به محض این که پاسبان می آید، یک جوری به مردم خبر می دهند که گرفتار نشوند!

    *در کجا؟
    طرقبه مشهد. من اهل روستای سر برج هستم. یک روز خودم روی پشت بام بودم که دیدم امنیه ژاندارم، سفاک محله، آمد و پشت دیوار حمام مقابل مسجد پنهان شد تا چادر زن های محجبه ای را که از حمام بیرون می آیند از سرشان بکشد! مادر زن دایی خودم هم بیرون آمد و او به زور چادرش را کشید. او هم نفرین کرد خدا شکمت را پاره کند. مدتی بعد کسی با نیزه شکمش را پاره کرد!
    دیدن این جور صحنه ها واقعاً آزارم می داد و همیشه از خودم می پرسیدم چرا صدای مردم در نمی آید.

    *کدام یک از شخصیت های سیاسی انگیزه ورود جدی به عرصه مبارزات را به شما داد؟
    بعد از این که پدرم از نجف آمدند، مردم روستای «دروار» دامغان از ایشان خواستند به آنجا بروند.

    *چه تاریخی؟
    بعد از شهریور 20. من که همیشه صحنه های ظلم رژیم در خاطرم بود، یک روز در مجله ای عکس مرد خوش قیافه و جوانی را دیدم که زیر آن نوشته بود: «نواب صفوی کیست و چه می گوید؟» مطلب را چندین و چند بار خواندم و برای نواب صفوی نامه نوشتم و به این ترتیب باب آشنایی با فداییان اسلام برایم باز شد. بعد که به حوزه علمیه دامغان رفتم، آقای عبدخدایی، مهدی موسی زاده و چند نفر از برادران فداییان اسلام به دیدنم آمدند. یک روز هم داشتم در حجره ام استراحت می کردم که یک مرتبه صدای صلوات و تکبیر بلند شد. آمدم بیرون و دوستم حاج شیخ حسین ناصحی را دیدم که با خوشحالی وارد صحن مدرسه شد و فریاد زد: «وحید! چه نشستی؟ بدو که حضرت نواب و دوستانش از مشهد آمده اند. الان هم در صحن امامزاده جعفر(ع) هستند و می خواهند تو را ببینند.»

    *مرحوم نواب را دیدید؟
    بله، ایشان سخنرانی مفصلی هم کرد. چپی ها، مخصوصاً توده ای ها آمده بودند که جلسه را به هم بزنند، اما چنان جذب حرف های شهید نواب صفوی شدند که هیچ کاری از دستشان برنیامد. مرحوم کربلایی کاظم ساروقی را هم همراه آورده بودند.

    *کربلایی کاظم ِ حافظ کل قرآن؟
    بله، این هم از معجزات الهی است که ایشان بی آن که حتی یک کلمه سواد داشته باشد، کل قرآن را حفظ بود. خودم امتحانش کردم.

    *چگونه؟
    در اتوبوس جلویم نشسته بود. آیه ای را خواندم و عمداً یک کلمه را جا انداختم. بلافاصله کلمه جا افتاده را تصحیح کرد. بعد متنی از نهج البلاغه را خواندم و گفت: «این قرآن نیست!» روزنامه ندای حق همراهم بود. روی کلمه مصدق انگشت گذاشتم و گفتم: «بخوان»، گفت: «بلد نیستم»، اما آیه «مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم»(1) را در قرآن به او نشان دادم و او روی کلمه مصدق انگشت گذاشت و گفت: «این آیه قرآن است». خیلی جالب بود. پرسیدم: «چه جوری متوجه می شوی؟» جواب داد: «آیات قرآن نور دارند».
     
    نواب مرا با آیت الله طالقانی آشنا کرد///به جرم همکاری با فداییان اسلام مرا به مدرسه راه ندادند////نظر آیت الله طالقانی در مورد ارتش//
    حجت الاسلام ابراهیم وحید دامغانی درکنار آیت الله طاتلقانی

    *حال اگر موافق باشید بپردازیم به موضوع اصلی این گفت وگو. چگونه با مرحوم آیت الله طالقانی آشنا شدید؟
    همانطور که قبلا اشاره کردم، مدتی مرا به جرم همکاری با فداییان اسلام به زندان انداختند. بعد از آزادی به تهران آمدم و شهید نواب صفوی مرا با عده ای از بزرگان از جمله حاج شیخ عباسعلی اسلامی مؤسس جامعه تعلیمات اسلامی، حاج سراج انصاری رئیس اتحادیه مسلمین و مدیر مجله مسلمین و از مخالفان سرسخت کسروی، و همچنین آیت الله طالقانی آشنا کرد. حدود پانزده شانزده سال داشتم و در مدرسه سپهسالار مدتی پیش ایشان درس خواندم.

    *در برخورد اول با ایشان چه خصلتی در شما تأثیر گذاشت؟
    فروتنی، دانش، بزرگواری، بصیرت و شجاعت ایشان. آیت الله طالقانی با دقت زیاد به حرف های مخاطب گوش می دادند.

    *تا چه مقطعی در مدرسه سپهسالار درس خواندید؟
    چندان طولانی نبود. خیلی با علاقه درس می خواندم. در امتحان ورودی هم جزو شاگردان ممتاز بودم، ولی به جرم همکاری با فداییان اسلام مرا به مدرسه راه ندادند! می گفتند: شاه همیشه به اینجا می آید و شما یک وقت او را می کُشید!

    *پس کجا آیت الله طالقانی را می دیدید؟
    در منزلشان یا مسجد هدایت. به تمام جلسات ایشان می رفتم، مخصوصاً جلسات تفسیر قرآنشان بسیار برایم جاذبه داشت. یک بار هم که عده ای از بزرگان کشور در مسجد هدایت بودند، درباره مبارزات توحیدی سخنرانی مبسوطی کردم. مرحوم طالقانی بسیار مرا تشویق کردند.

    *روش تفسیری و کیفیت تفاسیر ایشان را چگونه ارزیابی می کنید؟
    ایشان در تفسیرهایشان عمدتاً به مسائل روز گریز می زدند. مخاطب ایشان بیشتر جوانان بودند و می خواستند دل و جان آنها را با مباحث قرآنی آشنا کنند. عده زیادی از مبارزین در همین جلسات پرورش پیدا کردند. مخصوصاً دانشجویان خیلی علاقه نشان می دادند و در پایان جلسات هم سئوالات زیادی را مطرح می کردند. مرحوم طالقانی به جوانان، مخصوصاً قشر تحصیلکرده دانشگاهی امید زیادی داشتند و آنها را در آگاهی بخشی به اقشار دیگر جامعه منشاء آثار زیادی می دانستند. ایشان هر بار که فرصت را مناسب می دیدند نکاتی را که برایمان مبهم بودند، روشن می کردند. مخصوصاً که آن روزها دوره تک تازی چپی ها در دانشگاه ها و محافل فکری و فرهنگی بود و سئوالات زیادی برای جوانان مطرح می شدند. ایشان همواره به بنده تأکید می کردند به جای جار و جنجال که روش انسان های تهی مایه است، به دنبال پاسخ های محکم، مستدل و منطقی به شبهات آنها باشم و تشویقم می کردند برای نشریات مختلف مقاله بنویسم.

    *بیشتر روی چه موضوعاتی تأکید می کردند؟
    یکی از موضوعاتی که خیلی روی آن حساسیت داشتند این بود که چپی ها دائماً می گفتند: ارتش ما شاهنشاهی است و باید منحل شود، اما ایشان می فرمودند: بنویس بدنه ارتش ما متشکل از مردم عادی است و فقط عده ای از فرماندهان و مستشاران را باید کنار گذاشت و شاکله ارتش را باید حفظ کرد.


    اخبار حجاب | سیاسی
    شماره مطلب: 1520
    دفعات دیده شده: 989 | آخرین مشاهده: 1 روز پیش
تبلیغات
نظرسنجی
سبد خريد

در حال بارگزاری ...